تبليغاتX
ساحل سرد زندگی
ساحل سرد زندگی

...نام انکه ندیدمش اما صادقانه باورش دارم***


خیلی سخته

سلام دوستان عید سعید قربان رو به همگی تبریک میگم(البته با یه کوچولو تاخیر)

اپ جدیدم یه شعره خودم خیلی دوسش دارم امیدوارم شما

 هم بخونید و لذت ببرید. اسمش هست:

خیلی سخته

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
 صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا
 می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
 هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه
خیلی سخته اگر عمر جادوی شعرت تموم شه
نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه
خیلی سخته اون که می گفت واسه چشات می میره
 بره و دیگه سراغی از تو ونگات نگیره
خیلی سخته تا یه روزی حرفهای اون باورت شه
 نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه
تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه
 خیلی سخته بی بهونه میوه های کال رو چیدن
 بخدا کم غصه ای نیست چن روزی تو رو ندیدن
 خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی
 وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی
خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی
از خودت می پرسی یعنی می شه اون بره زمانی؟
خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اون رو ببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
 کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه
چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه
خیلی سخته و قشنگه آشنایی زیر بارون
اگه چتر نداشته باشی توی دستا هردوتاشون
 خیلی سخته تا همیشه پای وعده ها نشستن
 چقدر قشنگه اما واسهی کسی شکستن
 خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت
اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت
 خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت
دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت
 خیلی سخته چشمای تو واسه ی اون کسی خیسه
 که پیام داده یه عمر واسه تو نمی نویسه
 خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی
 تا که بین دو پرستو نباشه هیچ اختلافی
خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی
خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره
ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره
 خیلی سخته که من و تو همیشه با هم بمونیم
انقدر عاشق که ندونن دیوونه کدوممونیم

شنبه هفتم آذر 1388 توسط Faezeh***a-s-t |

شعر کوچه از فریدون مشیری و چند رباعی

ح سلام سلام سلام .

امیدوارم حال همگی خوب باشه .

منم خوبم و میگذرونم دیگه.... "حالا به هر شکل ممکن"

توی این ا پ همونطور که از اسمش پیداس واستون شعر "کوچه"

فریدون مشیری رو گذاشتم و چند تا رباعی"از  کتاب دیار اشتی باز هم

اثری از فریدون مشیری". 

میدونم که این شعر تکراریه و شاید خیلی هاتون قبلا شنیده باشید.

ولی چون توی ا پ قبلی شعر "باتو ای درس شبی باز از این کوچه گذشتم"

رو گذاشته بودم تصمیم گرفتم توی اپ بعدیم "یعنی همین اپ" حتما اصل

 شعر رو بزارم البته ناگفته نماند این شعر به خاطر "..... امین" نیز بوده است.

 

بی تو, مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم, خیره بدنبال تو گشتم

شوق دیدارتولبریزشد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم.

در نهانخانه جانم گل به یاد تودرخشید

باغ صد خاطره خندید,

عطر صد خاطره پیچید:

یادم آمد که: شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو, همه راز جهان ریخته بر چشم سیاهت

من همه, محو تماشای نگاهت:

آسمان صاف وشب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ما فرو ریخته بر آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آمد, توبه من گفتی :

از این عشق حذر کن !

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب, آیینه عشق گذران است

تو که امروزنگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن!

با تو گفتم:حذر از عشق؟- ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم

روز اول, که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر, لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی, من نرمیدم, نه گسستم

باز گفتم که; تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم, نتوانم

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب, ناله تلخی زد و بگریخت

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم, نرمیدم

رفت در ظلمت غم, آن شب و شبهای دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم

بی تو, اما, به چه حالی من از آن کوچه گذشتم.

 

چند رباعی

ای دل

ای دل به کمال عشق اراستمت

وز هر چه به غیر عشق پیراستمت

یک عمر اگر سوختم و کاستمت

امروز چنان شدی که میخواستمت.

 

ای عشق

ای عشق غم تو سوخت بسیار مرا

اویخت مسیح وار بر دار مرا

چندان که دلت خواست بیازار مرا

مگذار مرا ز دست، مگذار مرا

 

ای عشق

ای عشق پناهگاه پنداشتمت

ای چاه نهفته راه پنداشتمت

ای چشم سیاه،اه ای چشم سیاه

اتش بودی راه پنداشتمت

 

ای عشق

ای عشق شکسته ایم مشکن مارا

اینگونه به خاک ره میفکن مارا

ما در تو به چشم دوستی می بینیم

ای دوست مبین به چشم دشمن مارا

 

ای عشق

ای عشق در اتش تو فریاد خوش است

هرکس که در اتش تو افتاد خوش است

بیداد خوش است، از تو ، وز هستی ما

خاکسترکی سپرده بر باد خوش است.

پنجشنبه پنجم آذر 1388 توسط Faezeh***a-s-t |

ترانه های مدرسه ای

سلام سلام سلام .

 امیدوارم حال همتون خوب باشه.

منم حالم خوبه و این روزا به جز سوختن و ساختن

با درس ها کار دیگه ای بلد نیستم.

 امروز تصمیم گرفتم یه اپ مدرسه ای داشته باشم

البته میدونم از شروع مدرسه ها تقریبا 5/1 ماه گذشته

ولی از مطالب یه کتاب که می خوندمش خوشم اومد

 و تصمیم گرفتم بعضی هاشو اینجا بنویسم.

راستی اسم کتاب هم اوای مدرسه هستش.

                                              ***

ماه مهر است و دلم مدرسه ای میخواهد

به بزرگی دل خسته ی این شاگردان

با صفا مدرسه ای دور ز هر تجدیدی

همه اش جمعه به تعطیلی یک تابستان

***

معلم چو امد به ناگه

کلاس چو شهر فرو خفته خاموش شد

 سخن های ناگفته در سینه ها

به لب نارسیده فراموش شد.

***

 با توای درس شبی باز ازاین کوچه گذشتم

 با تو ای درس شبی باز از این کوچه گذشتم.

همه شب خیره شدم ثانیه ای چشم نبستم.

 شوق یک نمره ی 20 باز پدیدار شد اندر رخ زردم

 باز افزوده دو صد درد به دردم

 یادم امد که شبی با تو در این خانه نشستم

 اولین بار در ان ترم که یک جزوه به دستم

جزوه را مرتبه ها باز همی کردم و بستم

یادم امد تو به من گفتی از این 20 حذر کن

 لحظه ای چند به اینده نظر کن

 اه اینده برای تو گران است

تو که امروز به یک 20 امیدت نگران است

باش فردا که دو پایت پس استاد روان است

تا فراموش کنی چندی از این نمره حذر کن

 با تو گفتم حذر از 20 ندانم

 گذر از 19 نتوانم

اشکی از چشم فرو ریخت

 19 ناله ی سردی زد و بگریخت

 18 اهسته ز افکار من اهنگ سفر کرد

 شب و سرما و من و ترس همه دل داده به یک15 از درس

 روز اول که به صد شوق ز کنکور گذشتم

شاد و خندان به سوی خانه دویدم

 تو به من پند بدادی نشنیدم نشنیدم

 باز گفتم که تو اسانی و من عالم دهرم

میتوانم که بگیرم ز تو من 15 اسان

یادم امد که از این صفحه به ان صفحه پریدم

سوی هر درد که رفتم به نوایی نرسیدم

 پای در خواب کشیدم صبح شد زیر پتو ان شب و شب های دگر هم

 نکند 11 بر بنده گذر هم

با 10 اما به چه حالی من از این ترم گذشتم.

 شعر بالاخره تموم شد .

دستم خیلی خسته شد.

منتظر نظراتتون هستم. فائزه

جمعه پانزدهم آبان 1388 توسط Faezeh***a-s-t |

خیلی دلم گرفته

سلام دوستان خوووووووووبم.

امیدورام هر جا که هستین حالتون خوب باشه.

اگ حال منو هم بپرسین میگم که اصلا این روزا مساعد نیستم. یعنی یه

جورایی دست و دلم به هیچ کاری نمیره خودمم نمیدونم چرا. این درسام که

 این روزا داره کم کم اوج میگیره و حال گیری معلم ها شروع میشه.

سعی میکنم امسال هر جور شده خودمو با شرایط جدیدم وفق بدم اخه

خیلی چیزا تغییر کرده و هنوز واسم قابل درک نیست . اینکه امسال از

خیلی از دوستام جداشدم و خیلی بهم سخت میگذره یکی از این موارده.

نمیدونم چرا هرکاری میکنم دوستای جدیدم نمیتونن جای قبلی هارو واسم

 بگیرن میدونین خب هر چی باشه اونا یه صمیمیت خاص دیگه با من

داشتن.

البته قراره تا چند روز دیگه ببینمشون. لحظه شماری میکنم واسه ی

دیدنشون. درسام امسال تغییرات زیادی کردن اما چه میشه کرد باید  

 باهاشون کنار بیام. هر شب خودمو با سریال های تلویزیون مشغول

 میکنم. اما فکری که راجع به امسالم داشتم که چه اتفاقایی میفته با الان

 خیلی فرق میکنه همه چیز عوض شده. مدرسه ام دوستام معلمام کادر

مدرسه . هنوز که هنوزه این مدرسه ی جدید واسم تازگی نداره و مثل

مدرسه ی قبلیم دوستش ندارم(البته میدونم هنوز خیلی زوده).

نمی دونم ولی از یکنواختی این روزا خیلی خسته شدم مخصوصا اینکه

درس خوندنم هم نسبت به پارسال خیلی کمتر شده. نگران نمرات اخر ترمم

 اخه اصلا دوست ندارم ضایع شم اینم جلوی همکلاسی های جدید(که

اتفاقا ابم هم زیاد باهاشون توی یه جوب نمیره......) .

با خودم گفتم بیام اینجا و یه کمی درددل کنم باهاتون . ببخشید سرتون رو

به درد اوردم. از همه ی دوستان عزیزی که تنهام نذاشتن و سر می زدن

خیلی ممنونم مخصوصا نیلوفر جون و رویا جون . منتظر نظراتون هستم. 

سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 توسط Faezeh***a-s-t |

خسته ام از حرفای تکراری - خسته ام از زندگی اجباری

کجا بودی وقتی برات شکستم

یخ زده بو شاخه گلم تو دستم

کجا بودی وقتی غریبی و درد

داشت من تنهارو دیوونه میکرد

کجا بودی وقتی که از پنجره

میپرسیدم این چندمین عابره؟؟؟

کجا بودی وقتی تو رو میخواستم

که دستات آروم بشینه تو دستم

کجا بودی وقتی که گریه کردم

از تو به آسمون گلایه کردم

کجا بودی وقتی کنار عکسات

شبا نشستم به هوای چشمات

کجا بودی ببینی من میسوزم

عین چشات سیاهه رنگ روزم

سرزنشای مردمو شنیدم

هرچی که باورت نمیشه دیدم

کنایه هاشونو به جون خریدم

نبود ستاره ام شبا گریه چیدم

کجا بودی نگام به در سفید شد

هرکی به جز من از تونا امید شد

کجا بودی وقتی صدات میکردم

به آسمون رسید صدای دردم

کجا بودی من از خودم گذشتم

هر جا بگی رو دنبال تو گشتم...

-----------

من اگه دوست نداشتم پاي غم هات نمي موندم

واست اين همه ترانه از ته دل نمي خوندم

اگه گفتم برو خوبم واسه اين بود که مي ديدم

داري آب مي شي مي ميري اين رو از همه شنيدم

دارم از دوريت مي ميرم تا کنار من نسوزي

از دلم نمي ري عمرم نفس هامي که هنوزي

تو رو محض خيره هامون که نفس نفس خدا شد

از همون لحظه که رفتي روحم از تنم جدا شد

تو که تنها نمي موني من تنها رو دعا کن

خاطراتم رو نگه دار اما دست هام رو رها کن

دست تو اول عشقه بسپارش به آخرين مرد

مردي که پشت يه ديوار واسه چشمات گريه مي کرد...

-----------

ما که بهم نمیرسیم مثل تموم عاشقا

دو خط ریل خسته ایم تو حجم این دقایقا

روزو شبامون مثل هم پر از سکوت و التهاب

دور از تموم آدما حال دوتاییمون خراب

تشنه دیدار همیم اما سعادت نداریم

درد من و تو دوریه به دوری عادت نداریم.....

----------

از تو انتظار نداشتم منو تنها بزاری

بری و رو وعده های نقره ایت پا بزاری

از تو انتظار نداشتم دستمو رها کنی

من واست بمیرمو به دیگری نگاه کنی

از تو انتظار نداشتم بسپریم دسته خدا

بگی راهه ما دوتا از اولش بوده جدا

از تو انتضار نداشتم بشی رام سرنوشت

منو بفرستی جهنم و خودت بری بهشت

از تو انتظار نداشتم که فراموشم کنی

مثل شمعی عشقمو فوت کنی،خاموشم کنی

از تو انتظار نداشتم منو ساده بشکنی

سنگ بی وفایی رو به قلب خستم بزنی

هیچکی جرات نمیکرد اسممنو جدا بگه

به گوشه آسمونم رسیده بود مال منی

دیگه انتظاری از هیشکی تو دنیا ندارم

خودمم شاید یه روز خودم رو تنها بزارم.....

جمعه دهم مهر 1388 توسط Faezeh***a-s-t |

×××اپ جدیدم با عنوان انتقام×××

میخواهم تو را بکشم.

اما

چاقو را در سینه ی خود فرو می کنم.

نمی دانم

تو کشته خواهی شد

یا من؟؟؟

یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 توسط Faezeh***a-s-t |

***جواب نظرات قشنگتون***

در پاسخ به کامنت مریم جون:

سلام عزیزم. مرسی از اینکه سر زدی . نماز روزه های تو هم قبول باشه نازنین.

اپ جدیدت هم خیلی قشنگ بود از غربت این زندگی لذت می برم.***

 

در پاسخ به کامنت نازی جون:

سلام نازی خانوم مرسی از اینکه سر زدید.

اپ جدیدتون رو هم خوندم. توی این دنیا به همه چیز فکر کرده بودم.

ولی به این چیزی که شما پرسیده بودین فکر نکرده بودم. به هر حال خیلی جالب بود برام.

مرسی از این که مارو فراموش نکرده بودید. وبت هم عالیییییییییییییییییییییییه....***

 

در پاسخ به کامنت " دیوونه" وبلاگ دیوونه ی عاقل:

سلام دوست عزیز.

مرسی از اینکه سر زدید و ببخشید که جوابتون دیر شد.

به وب جدیدتون هم سر زدم.اپ دوست داشتن خیلی قشنگ بود.***

 

در پاسخ به کامنت پریسا جون .

مرسی سر زدی عزیزم.

اپ کردی خبرم کن میام .***

 

در پاسخ به کامنت طوطیا:

سلام دوست عزیز. به وبتون سر زدم.

شعر خداحافظ خیلی قشنگ بود.

خوشحال شدم سر زدید.***

 

در پاسخ به کامنت جابر ترمک:

سلام دوست عزیز. مرسی سر زدید.

به وبتون هم سر زدم. اپتون هم خیلی قشنگ بود.

می ریزم از نگاه خودم تا غزل شوم

از درد تلخ بی کسیم داد می زنم

امشب کنار گوش خدا تادم سحر

از دست حقه های تو فریاد می زنم***

 

در پاسخ به کامنت هانیبال:

سلام دوست عزیز.

مرسی سر زدید.

به وبتون هم سر زدم. اپ جالب و قشنگی بود.اما کوتاه***

 

در پاسخ به کامنت رامین - مینا:

سلام مرسی سر زدید.

به وبتون هم سر زدم. کلبه ی عاشقانتون بسیار زیبا و جذابه.

موفق باشید.***

 

یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 توسط Faezeh***a-s-t |

نماز روزه های همتون قبول .....

سلام دوستان عزیزم. خوبین؟

امروز اومدم تا بگم از نظرات قشنگتون واقعا ممنونم

برای اینکه نمی تونم براتون نظر بزارم متاسفم و همینجا میگم که از این به

 بعد جواب

نظرات قشنگتون رو می تونید توی پست های بعدیم ببینید

اپ بعدیم هم

 پس فردا یعنی روز

یکشنبه هست.

به نظرمن یه اپ قشنگ و خیلی کوتاه. حالا باید صبر کنم و ببینم نظر شما

 دوستان گلم چیه.

.

راستی اگه اپ کردین هم بهم خبر بدین قول میدم بهتون سر بزنم ولی

ببخشید از این که

مجبورم نظرم رو اینجا واستون بزارم.

عزیزان نظر خواهی برای این پست فعال نیست چون فقط یه اطلاع کوچیک

 بود. اگه چیزی

رو می خواستید بهم بگید در نظرات قبلی ارسال کنید.

متشکر از لطف همه ی شما دوستانم. پس فردا منتظرتون هستم. جواب

 نظراتون رو هم

بخونید. یادتون نره.

فائزه

شنبه چهاردهم شهریور 1388 توسط Faezeh***a-s-t |

×××دو بیتی ها×××

همه هست ارزویم که ببینم از تو رویی

چه زیان تو را که من هم برسم به ارزویی

***

گفته بودم چو بیایی مقدمت را گل فشانم

گل چه قابل مهربانم چشم هایم فرش راهت

***

تکیه بر دیوار کردم خاک بر پشتم نشست

دوستی با هر که کردم عاقبت قلبم شکست

***

سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه

اخه عشق یه عاشق باندیدن کم نمیشه

***

مثل ابرای زمستون دلم از گریه پره

شیشه نازک قلبم منتظره تلنگره

***

سلام دوستان عزیزم.امیدوارم حال همتون خوب باشه.نماز روزه هاتون

قبول درگاه حق. از شعر ها خوشتون اومد؟

می خواستم بگم برای این پست هیچکسی رو خبر نکردم و نمی کنم.

اخه کامپیوترم یه مشکلی پیدا کرده نمی تونم براتون نظر بزارم.

از این بابت واقعا معذرت می خوام. ببخشید.

 

چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 توسط Faezeh***a-s-t |

شکستم و نیامدی

کنار برکه ی دلم نشستم و نیامدی

دوباره در سکوت خود شکستم و نیامدی

سوال کردم از خدا نشان خانه ی تو را

سکوت کرد و در سکوت شکستم و نیامدی

 

 

شعله گفت کاش روزی به شمعدان می رسیدم.

شمع بدون اینکه حرفی بزنی ذره ذره اب شد تا شعله به ارزویش برسد.

 

کسانی که به فکرمون هستن رو به گریه می اندازیم.

ما گریه می کنیم برای کسانی که به فکرمون نیستن.

ومابه فکر کسانی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمی کنن.

 

ادما مثل کتابن:

از روی بعضی ها باید مشق نوشت.

از روی بعضی ها باید جریمه نوشت.

بعضی ها رو باید چند بار خوند تا معنی شونو فهمید.

و بعضی هارو باید نخونده دور انداخت.

 

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی نه حاشیه ای از یاد

رفتنی.

 

ودر اخر سر هم توی ای پست  ۲ بیت شعر براتون می ذارم امیدوارم از

 مطالب لذت ببرید:

 

 رسم این شهر عجیب است بیا برگردیم

قصد این قوم فریب است بیا برگردیم

یک نفر بود در این شهر که ما دل به نگاهش بستیم

خنده اش سردو غریب است بیا برگردیم

 

جمعه سی ام مرداد 1388 توسط Faezeh***a-s-t |

وقت رفتن

وقتی رفت،لبخندش را در دلم جا گذاشت.

از ترس تمام شدن، کتاب زندگی ام را ارام ورق می زنم.

مشق نگاهش، جوهر قلمم را تمام کرد.

وقتی نگاهش با من دست داد همه چیز را از دست دادم.

در تعجبم که شب با کارنامه ی سیاهش چقدر پرستاره است.

 

 

امشب من قصه می گویم و تو گوش می کنی

فردا مرا هم مانند قصه فراموش می کنی.

 

پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 توسط Faezeh***a-s-t |

فهمیدن عشق...

فهمیدن عشق را چه مشکل کردند

مارا ز درون خویش غافل کردند

انگار کسی به فکر ماهی ها نیست

سهراب بیا که اب را گل کردند

 

 

عشق یعنی پاک ماندن در فساد

اب ماندن در دمای انجماد

 در حقیقت عشق یعنی سادگی

در کمال برتری افتادگی

 

زمانی که کنار رودخانه بودم نگاهم به قله ی کوه بود

 

به قله ی کوه که رسیدم سراپا محو تماشای رود شدم.

 

 

هلن کلر می گوید:

هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته

می شود دری دیگر باز می شود ولی ما اغلب چنان به

 در بسته  خیره می شویم که در باز را نمی بینیم.

 

مردی که کوه را از میان برداشت همان کسی بود که

شروع به برداشتن سنگ ریزه ها کرد.

 

 

یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 توسط Faezeh***a-s-t |

سکوت

صدای چک چک اشکهایت را از پشت دیوار زمان می

 شنوم  و می شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت

 شب برای ستاره ها ساز دلتنگی می زنی و من می

شنوم  می شنوم هیاهوی زمانه را که تو را از پریدن و

 پرکشیدن باز می دارد. اه ای شکوه بی پایان  ای طنین

 شورانگیز  من می شنوم به اسمان بگو  که من می

 شکنم هر انچه تو را شکسته و می شنوم هر انچه

در سکوت تو نهفته است.

 

 

مرغ شب خوابید و من از گریه بیدارم هنوز 

   

گرچه رفتی از برم مشتاق دیدارم هنوز

جمعه بیست و ششم تیر 1388 توسط Faezeh***a-s-t |

سخت ترین دیدار

سخت ترین دیدار .....دیدار اونیه که به جای همه عشقی که بهش دادی یه

 قلب زخمی برات به یادگار بزاره وتو نگاهش کنی و باز مثل روز اول دلت

 بلرزه و هنوزم حس کنی دوسش داری.......  بخوای همه ی تنهایی رو که

 به امید برگشت دوبارش تحمل کردی  تو گوشش فریاد کنی....... اما حتی

نتونی به  چشماش نگاه کنی که بفهمه با همه ی بدی هاش  هنوزم با همه ی

 قلبت دوسش داری اما ..... ببینی که چشماش داره داد می زنه که دلش

 مال یکی دیگه ست......

 

 

دروغ و حقیقت

 

در اغاز افرینش یک روز دروغ و حقیقت رفتند کنار رودخانه

دروغ گفت بیا شنا کنیم و حقیقت ساده دل قبول کرد 

 اما تا لباس هایش را دراورد و به اب رفت دروغ لباس اورا

دزدید و رفت  از ان به بعد حقیقت بیچاره عریان ماند و

مردم دروغ را با لباس حقیقت دیدند.....

 

 

خداوندا! مرا متبرک گردان تا چون گلها که به خورشید رو

 می کنند پیوسته به تو رو کنم  باشد که گلی باشم در

باغچه تو و عطر من  شادی کوچکی به زندگی کسانی

 که از شادی محرومند ببخشد.

 

 

گلی که در دست داشتم پژمرد من گریستم او پژمرد .

 او گریست باغ ها پژمردند خداوند گلی دیگر به دستانم

 سپرد ولی تو همچنان می گریی ؟  چرا؟

 

 

قلبم مال تو مواظب باش از دستت نیفته نه به خاطر

اینکه قلب منه به خاطر اینکه تو توشی!!!

 

 

زندگی هنر نقاشی است بدون پاک کن سعی کن

همیشه طوری زندگی کنی که وقتی به عقب بر می

 گردی نیازی به پاک کن نداشته باشی...

 

 

نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد

نگاهم کرد در نگاهش بوی عشق را خواندم

نگاهم کرد دل به او باختم

 نگاهم کرد زندگی ام بر باد رفت

ولی بعد ها فهمیدم که فقط نگاهم کرد...

 

 

مهم نبوده سوختنم...

دور از تو پرپر زدنم...

مهم تو بودی عشق من...

نه قصه شکستنم...

به افتخار عشق تو میگم که بازنده منم...

 

 

چه ساده بودم ان هنگام که می پنداشتم ترکیدن بادکنک

 ابی من ،ناگوار ترین حادثه عالم است.

 

 

اینده خاطره ایست از یاد رفته که به یاد

 امدنیست گذشته خاطره ایست به یاد

 مانده که از یاد رفتنیست .

وحالا  زندگیست...

 

 

از انسانها غمی به دل نگیر ،زیرا خود نیز

 غمگین اند با انکه تنهایند ولی از خود می

 گریزندزیرا به خود و عشق خود و به

 حقیقت خود شک دارند پس دوستشان

 داشته باش اگر چه دوستت نداشته

 باشند...!

 

 

ادما خنده هاشون همیشه از دل خوشی نیست.  

گاهی شکستن دلی کمتر از ادم کشی نیست.

گاهی دل انقدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره.

یه جمله ساده گاهی چقدر واست غم میاره.

 

چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 توسط Faezeh***a-s-t |

شعر یعنی......

شعر یعنی لحظه ی تازه شدن

با سکوت شب هم اندازه شدن

 

شعر یعنی گم شدن پیدا شدن

قطره بودن ناگهان دریا شدن

 

شعر یعنی شادی و اندوه و غم

درددل های دلی با یک قلم

 

شعر یعنی گریه کردن تر شدن

 با خدا با شب صمیمی تر شدن

 

شعر یعنی تا ستاره پر زدن

از گذشته تا دوباره پر زدن

 

شعر یعنی دوستی با دانه ها

دست دادن با همه پروانه ها

 

شعر یعنی ان کلاغ روی سیم

بال های خسته ی یک یاکریم

 

شعر یعنی صبح یعنی یک سلام

شعر یعنی حرف های ناتمام

 

شعر یعنی........ 

 

 

بیا

تو رفتی ولی یاد ان روز ها

برای همه عمر من کافی است

مرا خاطرات تو نو می کند

برایم همین نو شدن کافی است

 

تو رفتی صمیمی تر از کودکی

دل من برای تو غرق دعاست

تو رفتی و من چون زمستان شدم

بهارم فقط روی تقویم هاست 

 

تو مثل کبوتر شدی پر زدی  

تو را می سپارم به دست خدا

دل من گرفته اگر ممکن است

شبی لااقل توی خوابم بیا

 

 

عشق

خوشا از بند دام عشق رستن

زدست بی وفایان دل گسستن

نصیب این دل وامانده این شد

 شکستن هی شکستن هی شکستن

 

پیداست هنوز یک شقایق نشدی

زندانی زندان دقایق نشدی

وقتی که مرا از دل خود می رانی

پیداست هنوزم که تو عاشق نشدی

 

کسی امدو دستی به دل ما زدو رفت

در این خانه ندانم به چه سودا زدو رفت

خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد

تنه ای بر در این خانه تنها زدو رفت 

 

 

 

سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 توسط Faezeh***a-s-t |



سلام.

خوش امدید دوست عزیز.
------------------------------
فائزه هستم از شیراز.
-----------------------------
از غم هجران تو با شمع گفتم

انقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد!!!
----------------------------------------------------
گرچه می دانم نمی ایی ولی از شوق امدنت

هر لحظه سوی در می ایم

و از هر سو نگاهی می کنم.


فال حافظ! نیت کن!
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
**زمین باران را صدا میزند من تو را**
*اغوش جهان*
یه جمله حرف حساب
دریاناز
فوضول
اشفته بازار(اقا اشکان)
سعید گوهری
قنوت
فرزندکوهستان
چقدر دلم تنگه
اسمان مال من است
جعبه من
عشق یک دانشجو در تنهایی
پیچک شعر هایم
بی وفا
من هستم و تمامت تنهایی
عشق
دست نوشته های یه دختر 16 ساله
اشک
**پرنده سفید**
محرمانه
نیلوفر مردابی
پرنیان
کلاسیک
مرجان
عشق تلخ
*درخت بلوط*
کلوپ شبانه
***عروسک شکستنی(گلم نادیا)***
نسیم اسمانی
ترانه پاتوق
مارال--مجید
خانه تکانی های یک ذهن
عشق یک طرفه
ناز مرجان
باروون
فرشته ها می گریند
*سام(مازندران زیبا)*
انجمن شاعران(جابر ترمک)
انجمن شاعران ( وب دیگر جابر ترمک)
*دل دیوونه*
*گیسوی یار (اقا بردیا)*
سکوت
قالب وبلاگ

اطلاعات بیشتر راجع به من

RSS 2.0

Designed By ParsTheme

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس