تبليغاتX

Flash Toys at CommentBuddy.com :❤❤ساحل سرد زندگی❤❤:@دل نوشته@

من اینجا دردای دلمو مینویسم....دوست داشتی بخونشون....

یه روز وقتی به گل نیلوفر نگاه میکردم ترس برم داشت....

که شاید یه روزی منم مثل گل نیلوفر تنها بشم .....

سریع از کنار مرداب دور شدم ....

حالا که خودم مرداب شدم دنبال یه نیلوفر میگردم که از تنهایی نمیرم .....

حالا می فهمم نیلوفر مغرور نیست ....

اون خودشو وقف مرداب کرده ........



شیشه ای می شکند .... یک نفر میپرسد: چرا شیشه شکست؟.....

مادری میگوید:شاید این رفع بلاست...

یک نفر زمزمه کرد:باد سرد و و حشی مثل یک کودک شیطان امد شیشه پنجره را زود شکست....

کاش امشب که دلم مثل ان شیشه مغرور شکست ....عابری خنده کنان می امد ....

تکه ای از انرا برمی داشت مرهمی بر دل تنگم میشد ......

اما.......امشب دیدم....هیچ کس هیچ نگفت ....قصه ام را نشنید ...

از خودم می پرسم : ایا ارزش قلب من از شیشه پنجره هم کمتر است.......؟؟؟




نه تلخم ، نه شیرین ، مزه ی بی تفاوتی میدهم این روزا ، 

جنس حالم زیاد مرغوب نیست



سیـــر شده ام بس که از ادمها زخم خورده ام...
خدا خیرتــــان دهد
به من محبــــت دروغیــــن تعارف نکنید...

من سیــــــــــرم.
..



"از تــــــــو که می نویسم
هم وزن را رعــــایت می کنـــــــم
هم قافیـــــــــــــه را
اگر خودتــــــــــــ هم پیشم می بودی
که دیگر همه چیـــــــــز
#ردیفـــــــــِ #ردیفــــــــــ می شد"


+ تاريخ دوشنبه 26 دی1390ساعت 0:48 نويسنده ܜܔܢF@EzEHܜܔܢ |

گفتی دوری دستها و برکناری دلها تنها راه شاید رها شدن است.

گفتی که کوله بارم از گذشته ها و گریه برای دیگری سنگین است.

گفتی که باد ریشه هایت را سست کرده و طوفانی در پیش است.

گفتی که در دایره ی فنجان فالت نه ستاره ای هست و نه حتی فانوسی.

اما رفتی و نگفتی که هق هق ناغافل و همواره ام را از آنسوی انتظار ستاره ها شنیدی.





گاه می توان براى یک دوست چند سطر سکوت به یادگار گذاشت
تا او در خلوت خود هر طور که خواست آنرا معنا کند . . .




قحطی عشق می آید

7سال نه , 700سال

در قلبم ذخیره و بنهانت می کنم

بگو کنعانیان منتظر نباشند

تقسیم شدنی نیستی حتی اگر یعقوب بیاید!

+ تاريخ یکشنبه 25 دی1390ساعت 12:6 نويسنده ܜܔܢF@EzEHܜܔܢ |

تو یه رویای قشنگی توی خواب هر شب من 

 

تو یه آه سینه سوزی توی گرمای تب من 

 

     تو یه فریاد بلندی تو سکوت بی کسی هام    

 

                     تو یه عشقی که بریدی منو از دلبستگی هام



آن روز که یوسف هایت را نوبت به نوبت به


 



بهایی تاخیر حتی به کلافی از نخ می فروختی


 



باید می دانستی که شهر پر از زلیخاهایی است


 


که آماده عاشق شدن هستند!!!!!!!!!!!!!!



پس از رفتنت آرزوهایم را دفن خواهم کرد ...

دفتر خاطراتم را به آب خواهم انداخت ...

وقاب عکس اتاقم را پستوی زمان خواهم سپرد ...

نبودنت را باور خواهم کرد و

اجازه ی ورود هیچ نگاهی را 

به آرزوهایم نخواهم داد ... 

اما کاش قبل از رفتنت ...

به گنجشک های شهر سپرده 

باشی برق انتظار را در 

چشمانشان نگاه دارند...
شاید رفتنت را برگشتی دوباره باشد..





 

حتی همان بید همیشه مجنون

 

خود را به چه مانند کنم تا پریشانیهایم را...

 

دلم هوای مهتاب می کند وقتی خورشید پشت پنجره است

 

دلم هوای پنجره دارد وقتی آسمان در آغوش من است

 

می دانم...

 

خدا یعنی امید

 

یعنی فکر کنی یک نفر هست که در پریشانی صدایش کنی

 

درست مثل مادر...

 

مثل موعود...

 

و سخت است نفس کشیدن

 

در ثانیه های بی امید...

 

+ تاريخ دوشنبه 28 آذر1390ساعت 22:26 نويسنده ܜܔܢF@EzEHܜܔܢ |

طلبه ای نزد پدر روحانی ماکاریو رفت و از او خواست بهترین راه جلب

رضایت خدا را به او بگوید .


ماکاریو گفت : به گورستان برو و به مرده ها توهین کن .


طلبه دستور پدر روحانی را انجام داد و روز بعد نزد او برگشت .


پدر روحانی گفت : جواب دادند ؟


- نه .


- پس برو آنها را ستایش کن .


طلبه اطاعت کرد و همان روز عصر ، نزد پدر روحانی برگشت .  پدر از او پرسید : که آیا مرده ها جواب داده اند ؟


طلبه گفت نه .


پدر روحانی گفت : برای جلب رضایت خدا همین طور رفتار کن . نه به ستایش های مردم توجه کن و نه به تحقیرها و تمسخرهایشان .


این طور می توانی راه خودت را در پیش بگیری . 

+ تاريخ دوشنبه 28 آذر1390ساعت 8:17 نويسنده ܜܔܢF@EzEHܜܔܢ |


دست جادویی شب


در به روی من و غم میبندد.


میکنم هرچه تلاش او به من میخندد


دیرگاهیست:


که چون من همه را


رنگ خاموشی در طرح لب است


جنبشی نیست دراین خاموشی


دست ها پاها در قیر شب است....


(مرگ رنگ)


 سهراب سپهری





من به یک هراس

همیشه طرحهای ساده و سایه های باران خورده ام را

بی دلیل بر باد داده ام

بعد از این دیگر

نه به خواب قاصدکی تعبیر خواهم شد

و نه به اعتبار چند خیال رنگ و رو رفته



در حضور خارها هم می شود یک یاس بود / در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود / می شود حتی برای دیدنپروانه ها / شیشه های مات یک متروکه را الماس بود

زندگی تعداد نفس ها نیست .تعداد لبخندهای کسانی است که یادی از ما می کنند...

یادمان باشد شاید شبی آنچنان آرام گرفتیم که دیدار صبح فردا ممکن نشد. پس به امید فرداها "محبتهایمان" را ذخیره نکنیم.

برای آنچه که دوستش داری از جان باید بگذری

بعد , می ماند زندگی و آنچه که دوستش داشتی

 

وقتی با خدا گل یا پوچ بازی میکنی، نترس!
تو برنده ای، چون خدا همیشه دو دستش پُره . .

 

 

به کسی اعتماد کن که بتواند سه چیز را در تو تشخیص دهد : اندوه پنهان شده در لبخندت را ،عشق پنهان شده در عصبانیتت را و معنای حقیقی سکوتت را

+ تاريخ پنجشنبه 10 آذر1390ساعت 23:5 نويسنده ܜܔܢF@EzEHܜܔܢ |

چراغارو خاموش کن هوا هوای درده
دوست ندارم ببینی چشمی که گریه کرده

چراغارو خاموش کن سرگرم گریه باشم
می‌خوام به روم نیارم باید ازت جدا شم

فکر نبودن تو دنیامو می‌سوزونه
چراغارو خاموش کن چشم و چراغ خونه

یه خورده آرومم کن نشون نده که سردی
حالا وقته دروغه بگو که بر‌میگردی




آنچه می خواهیم نیستیم

آنچه هستیم نمی خواهیم

آن چه دوست داریم نداریم

آن چه داریم دوست نداریم...

اما عجیب است که هنوز زنده ایم و

امیدوار به اینکه

روزی،جایی، در کنار کسی

بالاخره خوشبخت خواهیم شد...!



گاه قدم ميزنم و به دور درست و آينده مي نگرم  


گاه نيز مي ايستم و به پشت سر و گذشته مي نگرم

اما نه اميدي در اينده مي بينم

و نه حسرت گذشته را مي خورم

+ تاريخ پنجشنبه 19 آبان1390ساعت 23:42 نويسنده ܜܔܢF@EzEHܜܔܢ |

يه عاشق واقعي:

خداوندا خلوت حق كجاست؟

جايي كه منو تو نباشيم

جايي كه منو تو نباشيم يعني جايي كه ما باشيم!!

خداوندا چگونه محبوب تو شويم؟

به قلب خويش بنگر

آنجا [او] سلطان تو، مسكن دارد

وراه رسيدن به [او] عشق است!!

همچون [او] انديشه كن!!

خواست [او] را بخواه!

و آن چنان كه او فرمان ميدهد عمل كن!!

نفس كوچك خود را رها كن!!

ودر درگاه نيلوفرين او كمال سرور را پيدا كن!!

آيا اكنون توانايي عاشق شدن را داري!!؟؟؟

حضرت ابراهيم اين توانايي را داشت

او عاشق شد!!

او عشق حقيقي اش را يافت

وبه خداوند مهربان اعتماد كرد!!!

او از بهترين چيزش گذشت

و در نهايت به خداوند رسيد

واين است عشق واقعي!!!!





هیچ انتظاری از کسی ندارم

و این نشان دهنده ی قدرت من نیست

مسئله ، 
خستگی از اعتماد های شکسته است......


حجم خالی تو را 

حجم پر هیچکس

پر نمیکند...

حالا هی بگو :

دوستان بجای ما...




دلمـــ رقص نمےخواهد...! 

هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــے دنیا 

تمامش کن

وگرنه

سازت را مےشکنم این بار ....!





احســـاس است... مزرعه كه نیست هی شخمش میزنی لعنتـی!!


فقط غروب جمعه نیست که دلگیر است.....


کافیست دلت....گیــــــــر​ باشد....!

+ تاريخ چهارشنبه 18 آبان1390ساعت 18:21 نويسنده ܜܔܢF@EzEHܜܔܢ |

قسمتی از وصیت نامه گابریل گارسیا مارکز

اگر برای لحظه ای خداوند فراموش می کرد که من پیر شده ام و به من کمی دیگر زندگی ارزانی می داشت، شاید تمام آنچه را که فکر می کنم بازگو نمی کردم ، بلکه تأمل می کردم بر تمام آنچه که بازگو می کنم.

چیزها را نه بر مبنای ارزش آنها که بر مبنای معنای آنها ارزش گذاری می کردم

.کم می خوابیدم. بیشتر رؤیاپردازی می کردم، در حالیکه می دانستم که هر دقیقه ای که چشمانمان را می بندیم، ۶۰ ثانیه نور را از دست می دهیم.


به رفتن ادامه می دادم آن هنگام که دیگران مانع می شوند. بیدار می ماندم آن هنگام که دیگران می خوابند.گوش می دادم هنگامی که دیگران سخن می گویند و با تمام وجود از بستنی شکلاتی لذت می بردم


اگر خداوند به من کمی زندگی می داد، به سادگی لباس می پوشیدم، صورتم را به سوی خورشید می کردم و روحم را عریان می کردم.


خدای من، اگر قلبی داشتم نفرتم را بر یخ می نوشتم و منتظر طلوع خورشید می شدم. با اشک هایم گل های رز را آب می دادم تا درد خارها و بوسه ی گلبرگهایشان را احساس کنم.


خدای من، اگر کمی دیگر زنده بودم نمی گذاشتم روزی بگذرد بی آنکه به مردم بگویم که چقدرعاشق آنم که عاشقشان باشم. هر مرد و زنی را متقاعد می کردم که محبوبان منند و همواره عاشق عشق زندگی می کردم.


به کودکان بال می دادم امَا به آنها اجازه می دادم که خودشان پرواز کنند. به سالخوردگان می آموختم که مرگ نه در اثر پیری که در اثر فراموشی فرا می رسد.آه انسان ها، من این همه را از شما آموخته ام. من آموخته ام که هر انسانی می خواهد بر قلَه کوه زندگی کند بی آنکه بداند که شادی واقعی ، درکِ عظمت کوه است.


من آموخته ام زمانی که کودکی نوزاد برای اولین بار انگشت پدرش را در مشت ظریفش می گیرد، برای همیشه او را به دام می اندازد


من یاد گرفته ام که انسان فقط زمانی حق دارد به همنوع خود از بالا نگاه کند که باید به او کمک کند تا بر روی پاهایش بایستد

از شما من چیزهای بسیار آموخته ام که شاید دیگر استفاده ی زیادی نداشته باشند چرا که زمانی که آنها را در این چمدان جای می دهم، باید با تلخ کامی بمیرم.

+ تاريخ پنجشنبه 5 آبان1390ساعت 13:56 نويسنده ܜܔܢF@EzEHܜܔܢ |

رفتی ،

دلم زخم شد.. 

نیستی ، 

دلم شور می زند.. 

تو می دانی نمک با زخم چه می کند ..!


خودم هم خوب می دانم در یادت نمی مانم ولی این بیت نیما را برایت باز میخوانم

گرم یادآوری یا نه من از یادت نمی کاهم

 


+ تاريخ جمعه 1 مهر1390ساعت 23:54 نويسنده ܜܔܢF@EzEHܜܔܢ |

دل کندن اگر حادثه ای اسان بود فرهاد به جای بیستون دل میکند


پ.ن:سلام ...


ادمای زیادی توی زندگی هریک از ما میان و میرن.....

اون عشق اولیه محاله فراموش بشه....کسی یه یک عمر ذهنت درگیرشه!

من 6-7 ماه رو تحمل کردم چند روزه دیگه ام روش!

بی صبرانه منتظر یکی از روزای قشنگ پاییزی ام  که دوباره بتونم ببینمت....



+ تاريخ پنجشنبه 31 شهریور1390ساعت 14:18 نويسنده ܜܔܢF@EzEHܜܔܢ |

چند روزی است حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست گاه گاهی بر زمین زل میزنم گاه بر حافظ تفال میزنم حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم راگرفت: ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم.
+ تاريخ شنبه 26 شهریور1390ساعت 18:56 نويسنده ܜܔܢF@EzEHܜܔܢ

کـــــــــــــــــاش


یادت نرود

روی آن نقطه ی پررنگ بزرگ

بین بی باوری آدمها

یک نفر

میخواهــــــد

با تو تنها باشد

نکند کنج هیاهو بروم از یادت !!!..."


+ تاريخ پنجشنبه 24 شهریور1390ساعت 1:48 نويسنده ܜܔܢF@EzEHܜܔܢ |

هیچ وقت

هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد

امشب دلی کشیدم

شبیه نیمه سیبی

که به خاطر لرزش دستانم

در زیر آواری از رنگ ها

ناپدید ماند


یه جعبه ویسکی کنار دستمه!

چون میخوام به سلامتی ...

به سلامتی اون که عاشقم بود و من نمی دونستم!

به سلامتی خودم که عاشقش بودم و نمی دونستم!

به سلامتی اون که خیلی راحت خیلی حرفا رو جلوم زد و فک کرد خدا تو خلقت من از آهن استفاده کرده !

به سلامتی من که با کسی که بهم خنجر زد یه پیک رفتیم بالا !

به سلامتی اون که فک کرد من آشغال قابل بازیافتم گفت استفادت می کنم بعد میندازمت تو سطل بازیافت!

به سلامتی من که بعد بازیافت مغزمو ریست کردم و رفتم سمتش تا دوباره بازیافتم کنه!

به سلامت اون که هرکاری باهام کرد حداقل عاشقم بود!

به سلامتی من که عاشقش بودم !

سرم درد گرفت چرا این قوطیا بیشتر شدن؟!

به سلامتی شما که اینو خوندین!

اما هیچ وقت تو خوردن زیاده روی نکنین!

همه ی حرفام همراه با ویسکی بود تا یه کم فراموش کنم چی به سرم اومده!


+ تاريخ جمعه 18 شهریور1390ساعت 16:36 نويسنده ܜܔܢF@EzEHܜܔܢ














نه ابری در آسمان

نه بارانی بر زمین

بدون تو اما...

درخت را... نه تمام دنیا را

خیس میبینم

هرستاره شبی ست که از تو دورم آسمان من چه پر ستاره است



نه يک تابلوي نقاشي شده ،
.........نه يک عروسک متحرک براي چشم چراني،
نه يک کارگر بي مزد تمام وقت ....
باور داشته باش
...
 من هم اگر بخواهم ،
مي توانم خيانت کنم ،
بي تفاوت وبي احساس باشم ،
بي ادب و شنيع باشم ،
بي مبالات و کثيف باشم ....

اگر نبوده ام و نيستم ،
نخواسته ام و نمي خواه




گاهی سکوووووتنــــ ـشـــانـه ی رضــایتــــــــ نـیسـتــــــــ !
شـــــایــــد کــــــ ـسی دارد
خفـــــــــ ـه می شـــــ ـود

پـ ـشتــــــــ ِ یـکـــــــ بـغـض..

+ تاريخ دوشنبه 14 شهریور1390ساعت 19:45 نويسنده ܜܔܢF@EzEHܜܔܢ |


من از این فاصله ها می ترسم

                                        به کجا می بردم

                                                               در شب سرد فراغ،

شب تنهایی من!

                          تو بگو از غم من

                                                تو بگو از غم دلدادگی و ماتم من

ای غم انگیزترین نغمهء دل

                          تو بخوان از غم دل

                                                 که چنین گشت سیه، عالم من

+ تاريخ یکشنبه 6 شهریور1390ساعت 2:31 نويسنده ܜܔܢF@EzEHܜܔܢ


چــــقـــدر بــــي كســــي دورمـــ را گـــرفــــتـــه ؛

                                                 از تــــنــــهايـــــي در آمـــــدمــــ ...


وقتی داری گناه میکنی چپ و راست رو نگاه میکنی

 یکبار بالا رو هم نگاه کن . . .



 

+ تاريخ پنجشنبه 3 شهریور1390ساعت 19:3 نويسنده ܜܔܢF@EzEHܜܔܢ


***


پر معنی ترین کلمه" ما" است...آن را بکار ببند.


عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه.

بی رحم ترین کلمه" تنفر" است...از بین ببرش.

سرکش ترین کلمه" هوس" است...بآ آن بازی نکن.

خود خواهانه ترین کلمه" من" است...از ان حذر کن.

ناپایدارترین کلمه "خشم" است...ان را فرو ببر.

بازدارترین کلمه "ترس"است...با آن مقابله کن.

با نشاط ترین کلمه "کار"است... به آن بپرداز.

پوچ ترین کلمه "طمع"است... آن را بکش.

سازنده ترین کلمه "صبر"است... برای داشتنش دعا کن.

روشن ترین کلمه "امید" است... به آن امیدوار باش.

ضعیف ترین کلمه "حسرت"است... آن را نخور.

تواناترین کلمه "دانش"است... آن را فراگیر.

محکم ترین کلمه "پشتکار"است...آن را داشته باش.

سمی ترین کلمه "غرور"است... بشکنش.

سست ترین کلمه "شانس"است... به امید آن نباش.

شایع ترین کلمه "شهرت"است... دنبالش نرو.

لطیف ترین کلمه "لبخند"است...آن را حفظ کن.

حسرت انگیز ترین کلمه "حسادت"است... از آن فاصله بگیر.

ضروری ترین کلمه "تفاهم"است... آن را ایجاد کن.

سالم ترین کلمه "سلامتی"است... به آن اهمیت بده.

اصلی ترین کلمه "اطمینان"است... به آن اعتماد کن.

بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی"است... مراقب آن باش.

دوستانه ترین کلمه "رفاقت"است... از آن سوءاستفاده نکن.

زیباترین کلمه "راستی"است... با ان روراست باش.

زشت ترین کلمه "دورویی"است... یک رنگ باش.

ویرانگرترین کلمه "تمسخر"است... دوست داری با تو چنین کنند؟

موقرترین کلمه "احترام"است... برایش ارزش قایل شو.

آرام ترین کلمه "آرامش"است... به آن برس.

عاقلانه ترین کلمه "احتیاط"است... حواست را جمع کن.

دست و پاگیرترین کلمه "محدودیت"است... اجازه نده مانع پیشرفتت بشود.

سخت ترین کلمه "غیرممکن"است... وجود ندارد.

مخرب ترین کلمه "شتابزدگی"است...مواظب پلهای پشت سرت باش.

تاریک ترین کلمه "نادانی"است...آن را با نور علم روشن کن.

کشنده ترین کلمه "اضطراب"است...آن را نادیده بگیر.

صبورترین کلمه "انتظار"است... منتظرش باش.

بی ارزش ترین کلمه "انتقام"است... بگذاروبگذر.

ارزشمندترین کلمه "بخشش"است... سعی خود را بکن.

قشنگ ترین کلمه "خوشروئی"آست... راز زیبائی در آن نهفته است.

تمیزترین کلمه "پاکیزگی"است... اصلا سخت نیست.

رساترین کلمه "وفاداری"است... سر عهدت بمان.

تنهاترین کلمه "گوشه گیری"است...بدان که همیشه جمع بهتر از فرد بوده.

محرک ترین کلمه "هدفمندی"است... زندگی بدون هدف روی آب است.

و هدفمندترین کلمه "موفقیت"است... پس پیش به سوی آن

+ تاريخ چهارشنبه 2 شهریور1390ساعت 16:21 نويسنده ܜܔܢF@EzEHܜܔܢ

مـــیشـه بگی چه مَرگتــه ؟!


از یــآدَم رفتی: بَس که یآدَم نکردی ..!

فقط شبـــآ ساعَت 12 موقع ِ نوشتن یادتم :|

واین خُودش آزارم میده... بــآ اینکه اَزت دل خورم ://

آخ که چقَد دَرد دآره از یـــآد بُردنــِت


شُده تآ حآلا بـ ـِخوای امآ نتونی گریه کنی ؟!

+ تاريخ سه شنبه 1 شهریور1390ساعت 2:42 نويسنده ܜܔܢF@EzEHܜܔܢ |


            چرا دنیا     چرا دنیا منو میخوای تک و تنها

                       همش هم گریه بارووون شدم همسایه ابرا

                               دلم غمگینه غمگین از غروبای غم انگیز چرا

                                        باید بشم خیره به اشکایی که می ریزه

                                                    بگو بگو که آره هر شب یه روزی داره

                                                        اونی که منو برده از یاد بر میگرده دوباره

                                                            توکه می دونی دنیا داره پیر میشه این دل

                                                          بذار برگرده پیشم مث موجی به ساحل

                                                   منو دادی به دستای شبهی سرد تنهایی

                                        چرا رحمی تو قلبت نیست آخه دنیا چه دنیایی

                                 چرا هیشکی نمیدونه چه بغضی توی شبهامه

                             چه زخمهایی ازت دنیا رفیق قلب تنهامه

                       بگو بگو که آره هر شب یه روزی داره

              اون که منو برده از یاد بر میگرده دوباره

       تو که میدونس دنیا داره پیر میشه این دل

بذار برگرده پیشم مث موجی به ساحل


+ تاريخ دوشنبه 31 مرداد1390ساعت 2:52 نويسنده ܜܔܢF@EzEHܜܔܢ


از تنهایی گریزی نیست....


بگذار اغوشم برای همیشه یخ بزند....


دوست ندارم کسی شال گردن اضافی اش را دور ادم برفیه احساسم بیندازد!!!!

+ تاريخ پنجشنبه 27 مرداد1390ساعت 19:24 نويسنده ܜܔܢF@EzEHܜܔܢ

آهای ِ روزگار !!

برایم مشخـــص کن

اینبــار کــدام سازت را کوک کــرده ایی تا برایم بزنـــی

می خواهـــم رقصــم را با سازت

هماهنگ کنم ... !!

تنهايي آدم را حشره شناس ميكند

حتي ناياب ترين عنكبوت هاي دنيا هم

در اتاق من تار تنيده اند


ساعت از نیمه شب گذشته است و من به این می اندیشم :

اگر کاری که " عشق " با من کرد با تو می کرد

چند روز دوام می آوردی ؟؟؟؟

+ تاريخ پنجشنبه 27 مرداد1390ساعت 19:17 نويسنده ܜܔܢF@EzEHܜܔܢ |

مهم نیست اینجا کجاست؟

بی تو همه جا در دور دست است... !


دوستت دارم هایت را باور میکنم.

درست مثل امضا های آخر نامه هایت ، که میگویی خون است ولی طعم آب انار میدهد!

+ تاريخ چهارشنبه 26 مرداد1390ساعت 16:17 نويسنده ܜܔܢF@EzEHܜܔܢ


می خواهم بروم یک گوشه بنشینم

 

پشت به دنیا کنم

 

پاهایم را بغل بگیرم

 

و . . .

 

بلند بلند بگویم:

 

من دیگر بازی نمی کنم....

+ تاريخ چهارشنبه 26 مرداد1390ساعت 2:41 نويسنده ܜܔܢF@EzEHܜܔܢ |

لعنت به من تو این مدت برات میمردم!


لعنت به من که دوستت داشتم جناب اقای بی احساس بی درک!!!


لعنت به من!


حالمو بهم میزنی....


چیزی که روزی فکر میکردم عشقه الان یه تنفره بی نهایته!

+ تاريخ چهارشنبه 26 مرداد1390ساعت 2:5 نويسنده ܜܔܢF@EzEHܜܔܢ |

وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم،

وقتی که دیگر رفت من به انتظارآمدنش نشستم،

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست داشته باشد

                                                    من او را دوست داشتم،

وقتی که او تمام کرد من شروع کردم ،

وقتی او تمام شد من آغاز شدم

و چه سخت است تنها شدن !

+ تاريخ دوشنبه 24 مرداد1390ساعت 23:4 نويسنده ܜܔܢF@EzEHܜܔܢ |

خسته ام....بیزارم از این زندگیه کوفتی.....خدایا بسه دیگه.....


یا زندگیمو عوض کن یا خودمو عوض کن یا نجاتم بده از این مخمصه ...


تا کی باید زخم زبون تحمل کنم؟؟تا کی باید بشنوم و از درون بسوزم ؟؟؟


تا کی باید ادامه بدم....دوست ندارم......عذاب میکشم.....


راسته که میگن همیشه بدترین سیلی رو از کسی میخوری که یه روزی بهترین نوازشگرت بوده....

بغض گلومو گرفته...حوصله هیچ کسو ندارم.....

بازم از اون تنهایی های همیشگی میخوام کاش امشب تنهام بذارن.....


میخوام با خودم خلوت کنم......بسه دیگه...


خدایا حرفامو میشنوی من زندگیه قدیمیمو میخوام نه زندگی الانمو


+ تاريخ چهارشنبه 12 مرداد1390ساعت 19:2 نويسنده ܜܔܢF@EzEHܜܔܢ

نمیخواستم انقدر دوستت داشته باشم... اما دارم
 

نمیخواستم انقدر بهت وابسته بشم... اما شدم

 

نمیخواستم خیلی دردهامو بهت بگم...اما گفتم

 

نمیخواستم بذارم کسی دستم رو  بگیره ... اما گذاشتم

 

نمیخواستم انقدر مهم بشی... اما شدی

 

نمیخواستم انقدر بترسم اما واقعا میترسم...

 

نمیدونم واقعا اینارو نمیخواستم یا فقط با تو میخواستم!!!



هر واژه یک لحظه از زندگی من است...

 

ای واژه های سبز و سفید،سالها در قلبم زندگی کرده اند....

 

گاهی دیگران را به شکل واژه میبینم...

 

میترسم....

 

میترسم در سپیده دم تنها بمانم و نتوانم

 

با واژه های رنگ پریده تو را بسرایم...

 

از چهره های سنگی و از دستهای سربی میترسم....


+ تاريخ سه شنبه 4 مرداد1390ساعت 21:37 نويسنده ܜܔܢF@EzEHܜܔܢ

نترس!
چیز زیادی نمیخواهم
فقط بیا و این روزهای آخر
قدری جلو چشمهایم راه برو.
خدا را چه دیدی؟!
شاید از سفر که برگردم
دیگر همدیگر را نشناسیم.

+ تاريخ سه شنبه 4 مرداد1390ساعت 0:26 نويسنده ܜܔܢF@EzEHܜܔܢ |

سلام....دوستان قدیمی من که الان به جز تعدادی


انگشت شمار خبری از بقیه ندارم خوب می دونستن که


من اکثر اوقات اینجا حرفای دلمو مینوشتم و به تایپ خودم .....


یه مدت چون اصلا حال و حوصله اپ نداشتم فقط یه سری


کپی پیست میزدم و وبو اپ می کردم


اما امروز گفتم چند خطیو خودم بنویسم!


این روزا دست و دلم به هیچ کاری نمیره.....حس پوچی بهم دست میده ....


یه جورایی حالم از خودم بهم میخوره...


نمی دونم چم شده!


یادش بخیر....... من با این وبلاگ پر از خاطره های جورواجورم...


خاطراتی از دوستای گلم.......دوستایی که اکثرشون


از این دنیای مجازی رفتن و پشت سرشونم نگاه نکردن.....


یه روزی واسه نویسندگی این وب انقدر شور و شوق داشتم که خدا میدونه...


هر روز و هر ساعت اینجا نظرای دوستامو میخوندم و به وبلاگاشون سر میزدم...


اما این روزا تمامی بازدید کننده های وبلاگ غریبه ان


یا اشناها فقط میان و میرن و دیگه پیداشون نمیشه...


دلم واسه اون روزا تنگیده....


من تصمیمو گرفتم و اخر این تابسون برای همیشه

از این دنیای مجازی خدافظی می کنم....


برام خیلی سخته تحمل زندگی بدون نت!!!


اما هیچ چاره ای برام نمونده....این روزا درسا از هر طرف دارن فشار میارن....


از مهر باید مث سگ بخونم ..........

روزای تلخی در انتظارمه ....لطف کن واسم دعا کن....همین...

+ تاريخ دوشنبه 3 مرداد1390ساعت 14:15 نويسنده ܜܔܢF@EzEHܜܔܢ

درشکه ای می خواهم سیاه که یاد تو را با خود ببرد ... یا نه یاد تو باشد


مرا با خود ببرد  !!!


چه دیر میفهمیم زندگی همان روزهایی بود که زود سپری


شدنش را آرزو می کردیم


یک عمر قفس بست مسیر نفسم را،حالا که دری هست مرا بال و پری نیست-حالا که مقدر شده آرام بگیرم .سیلاب مرا برده و از من اثری نیست-بگذار که درها همگی بسته بمانند.وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست.
+ تاريخ چهارشنبه 29 تیر1390ساعت 23:20 نويسنده ܜܔܢF@EzEHܜܔܢ

:::

لوگو ساری رایگان لوگو تک = افزایش آمار بازدید وبلاگ یا سایت شما 

♥درنـــــ♥ـــــآ♥