|
ح سلام سلام سلام .
امیدوارم حال همگی خوب باشه .
منم خوبم و میگذرونم دیگه.... "حالا به هر شکل ممکن"
توی این ا پ همونطور که از اسمش پیداس واستون شعر "کوچه"
فریدون مشیری رو گذاشتم و چند تا رباعی"از کتاب دیار اشتی باز هم
اثری از فریدون مشیری".
میدونم که این شعر تکراریه و شاید خیلی هاتون قبلا شنیده باشید.
ولی چون توی ا پ قبلی شعر "باتو ای درس شبی باز از این کوچه گذشتم"
رو گذاشته بودم تصمیم گرفتم توی اپ بعدیم "یعنی همین اپ" حتما اصل
شعر رو بزارم البته ناگفته نماند این شعر به خاطر "..... امین" نیز بوده است.
بی تو, مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم, خیره بدنبال تو گشتم
شوق دیدارتولبریزشد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
در نهانخانه جانم گل به یاد تودرخشید
باغ صد خاطره خندید,
عطر صد خاطره پیچید:
یادم آمد که: شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو, همه راز جهان ریخته بر چشم سیاهت
من همه, محو تماشای نگاهت:
آسمان صاف وشب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ما فرو ریخته بر آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آمد, توبه من گفتی :
از این عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب, آیینه عشق گذران است
تو که امروزنگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم:حذر از عشق؟- ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
روز اول, که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر, لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی, من نرمیدم, نه گسستم
باز گفتم که; تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم, نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب, ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم, نرمیدم
رفت در ظلمت غم, آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو, اما, به چه حالی من از آن کوچه گذشتم.
چند رباعی
ای دل
ای دل به کمال عشق اراستمت
وز هر چه به غیر عشق پیراستمت
یک عمر اگر سوختم و کاستمت
امروز چنان شدی که میخواستمت.
ای عشق
ای عشق غم تو سوخت بسیار مرا
اویخت مسیح وار بر دار مرا
چندان که دلت خواست بیازار مرا
مگذار مرا ز دست، مگذار مرا
ای عشق
ای عشق پناهگاه پنداشتمت
ای چاه نهفته راه پنداشتمت
ای چشم سیاه،اه ای چشم سیاه
اتش بودی راه پنداشتمت
ای عشق
ای عشق شکسته ایم مشکن مارا
اینگونه به خاک ره میفکن مارا
ما در تو به چشم دوستی می بینیم
ای دوست مبین به چشم دشمن مارا
ای عشق
ای عشق در اتش تو فریاد خوش است
هرکس که در اتش تو افتاد خوش است
بیداد خوش است، از تو ، وز هستی ما
خاکسترکی سپرده بر باد خوش است. |